تبليغاتX
مثل یک مرد

مثل یک مرد

زندگی و آینده

این بوته گل رو سه سال پیش وقتی یه فرشته پا به  این جهان خاکی گذاشت کاشتمش

الان این بوته گل تبدیل به یه درخت پر از فرشته شده که هر روز صبح با نسیم

عشق سر باز می کنن و به آسمون سلام محبت می دند.!.

 

                                                                                                   

                                           

 

 

آره هزار هزار فرشته از یه بوته که تو زمین خاکی کاشته شده بیرون می آد ولی

ما آدما هر  روز حتی به فرشته خودمون هم با عشق سلام نمی کنیم ؟

چرا باید این جوری باشه ؟

اخه مگه ما چقدر اینجا مهمونیم که به هم عشق و هدیه نمی دیم حتی نمی تونیم

از یه بوته گل با این عمر کمش یاد بگیریم نه اینکه نمی تونیم /بلد نیستیم !!!

نمی خوایم............. نمی خوایم عاشقونه زندگی کنیم جرا ؟ هر روز به هم پشت

می کنیم / اجازه می دیم از هم جدامون کنند / خودمون بین خودمون فرق می گذاریم /

اون زنه من مردم اون فقیره من ثروتمندم / اون اینه من  اونم با اینکه هممون می تونیم بهترین و زیبا ترین

باشیم اگه با هم باشیم .

 

پس از همین جا از همین گوشه شلوغ دنیا بیاین با هم باشیم تا مثل اون گل عاشقونه

به اسمون نگاه کنیم .

دوستای گلم بهترین هستیم پس بیاین به اسمون نشون بدیم بهتر از ما کسی نیست.

 

سامان.م

                                                 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط سامان  | 

قصد من تنها آن است که تو را باز به خود برگردانم .

تو دزدیده شده ای !

بر تو حجابی افکنده اندوبه هر طریق ممکن شرطی  ات کرده اند.

تمام درهای منتهی به خودت را بسته اند.

تمامی کار من آن است که در تو درها و پنجره ها بگشایم.

واگر بتوانم تمامی دیوارها را فرو بریزم و در زیر آسمان رهایت کنم

آن گاه در خواهی یافت که مذهب چیست.

 بازگشت به اصل

سلام دوستای گلم

یه چند روزی می شه خیلی تو همم دلیل به خصوصی هم براش ندارم ولی می دونین

یه جورایی خسته شدم نه از زندگیم نه از آدمای دور و برم از روش زندگیم

از اینکه احساس می کنم هر وقت خواستم به درون خودم سرکی بکشم زندانی دیدم که حتی اجازه

سر زدن به آن هم ندارم می دونین با یه سری اعتقادای سخت بعضی موقع ها بی نفس محدودم کردن

خود به خود زندانی زندانی شدم که زندان بانش خودمم نمی دونم چرا باید این جوری باشه ؟

چیزی را بخوای ولی باید طبق قانون زندانی های دیگه پیش بری.سخته ! سختیش از این نیست که بخوای تنها بری جلو سختیش از اینه که تنهایی می خای دست تو کار زندانی های دیگه ای بیاری که خودشان آرزوی آزاد شدن دارند ولی وقت فرار که میشه ناجوانمردی تمام زندگی شان را میگیره !!!

گفتم فرار ولی دارم بازی میکنم با کلمه ها می گفتم رسیدن به اصل بهتر بود .

میبینین دوستای گلم چه قدر دلم پره بعضی هاش را میشه با کلمه ها معنی کرد ولی تکلیف آنهایی که واسشون

کلمه ای ساخته نشده چیه ؟

آن ها هم سرنوشتی مثل من دارند اسیرند اسیر بی کلامی خودشان /از امروز میخوام راهی را پی بگیرم که حداقلش

وقتی می گم تنها باید برم تنها برم نه اینکه خودمرا اسیر آدمایی کنم که می گن سامان تا آخرش هستیم ولی حتی

روی کوچکترین مسئله حتی بوی بدنشان هم احساس نمی کنی.

شعر بالا هم تقدیمش می کنم به همه دوستایی که میخوان بفهمن به دوستشان چی می گذره ولی حتی وقتشم ندارند مطلب پایینش را بخوانند.

قربون همه تون میرم روی گلتون هم می بوسم و به آن بالایی می سپارمتون.

 

سامان.م

  

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط سامان  | 

امروز حرفی ندارم واسه زدن
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

سلام دوستای گلم

نمی دونم چرا به این موضوع علاقه یدا کردم که دارم دنبالش می کنم ولی هر چی هست به عنوان یک انسان /یک مرد/ آزارم میده که با هم نوع هام همچین رفتاری بشه آن هم تو کشور خودم !!!

شاید چند وقت دیگه همین بلا هم سر من بیاد ولی دوستای گلم اگه لحظه ای به مادرا ی خودمان فکر کنیم میبینین چه ظلمی را دارند تحمل میکنند !!!

                                         

حمله نیروهای انتظامی به مراسم گرامیداشت روز زن

نیویورک، نهم مارس 2006) ? به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر روز گذشته پلیس وماموران لباس شخصی ایران به تجمع مسالمت آمیز فعالان حقوق زنان در تهران حمله کردند وصدها زن ومرد را که به مناسبت بزرگداشت روزجهانی زن اجتماع کرده بودند مورد ضرب وشتم قرار دادند. این حمله اندکی پس ازآن صورت گرفت که شرکت کنندگان دراین تجمع، ساعت 4 بعد از ظهرچهارشنبه هشتم مارس در پارک دانشجو گرد هم آمدند

جو استورک معاون بخش خاورمیانه سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید :" مقامات دولتی ایران درروزجهانی زن، صدها نفر از مردمی که به صورت مسالمت آمیز برای گرامیداشت حقوق زنان تجمع کرده بودند را مورد حمله قرار دادند." استورک می افزاید: " دولت ایران یک بار دیگر نشان داد که همواره آماده است برای سرکوبی تجمعات عمومی مسالمت آمیزدرهرشکلی، از خشونت استفاده کند."  
 
شاهدان عینی به "دیده بان حقوق بشر" گفتند ماموران لباس شخصی، پلیس ضد شورش و سپاه، پارک دانشجو جایی که صدها نفر از فعالان حقوق زنان در "روزجهانی زن" تجمع کرده بودند را به محاصره خود درآوردند.  
 
یکی از شرکت کنندگان دراین تجمع به "دیده بان حقوق بشر" گفت: " این یک تجمع کاملا مسالمت آمیز و بدون هیچ شعار سیاسی بود." وی افزود: " ما تنها در همبستگی با جنبش بین المللی حقوق زنان در کشورعلائم ونشان هایی در دست داشتیم."  
 
یکی از شرکت کنندگان در تجمع به "دیده بان حقوق بشر" می گوید: " بعد از چنددقیقه درست پس از زمانی که ماموران از تجمع کنندگان عکس وفیلم تهیه کردند، پلیس از جمعیت خواست که متفرق شوند. در پاسخ شرکت کنندگانی که دراین تجمع شرکت کرده بودند شروع به خواندن سرود جنبش حقوق زنان کردند. ماموران امنیتی سپس اشغال به سروروی زنان پرتاب کردند و آنان را با باتوم مورد ضرب وشتم قرار دادند ومجبورشان کردند که پارک را ترک کنند."  

یکی از فعالان حقوق زن در تهران گفت: " وقتی ما شروع به دویدن کردیم وبه دنبال سرپناهی می گشتیم، آنها همچنان ما را دنبال کرده و به ضرب وشتم ما ادامه دادند. به همین جهت بازو، مچ وزیر مچ من چندین ضربه باتوم خورده است."  
 
فرمانده نیروهای انتظامی حاضر درصحنه، قدرت الله محمودی، به خبرگزاری کار ایران گفته است : " این تجمع بدون مجوز قانونی برگزار شد و نيروي انتظامي با عملكرد خود باعث شد تا اين تجمع رنگ و بوي سياسي به خود نگيرد."  

دربین کسانی که دراین تجمع شرکت کرده بودند می توان به سیمین بهبهانی، شاعره مشهور ایرانی اشاره کرد. براساس مشاهدات شاهدان عینی،" بهبهانی توسط باتوم مضروب شد وهنگامی که مردم اعتراض کردند که او به سختی می تواندببیند وبیش از هفتاد سال سن دارد، مامورامنیتی چندین ضربه دیگر به او وارد کرده وبه زدن وی با باتوم ادامه داد."  
 
ماموران امنیتی همچنین چندین روزنامه نگار خارجی را که به عکاسی وفیلم برداری از تجمع مشغول بودند را بازداشت کرده وپیش از آزاد کردنشان فیلم های عکاسی ودوربین فیلم برداریشان را گرفتند تا عکس ها وفیلم های گرفته شده را پاک کنند.  
 
روز قبل ازآن ، هفتم مارس، وزارت کشور برای چندین تن از فعالان حقوق زنان احضاریه ای فرستاد وبه آنها هشدار داد تا به لغو این تجمع اقدام کنند. این فعالان حوزه زنان درپاسخ گفتند که این رویداد، گرامیداشت سالانه گروه های مدافع حقوق زنان است وآنها سازمان دهنده آن نیستند.  
 
سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید: " حمله به تجمع فعالان حقوق زنان بار دیگر اصراردولت ایران برسیاست تحت فشار قراردادن وسرکوب آزادی های انجمنی و تجمعات را مورد تاکید قرار می دهد."  
 
از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد در ماه اگوست، نیروهای امنیتی به صورت مداوم برای سرکوب تجمعات مسالمت آمیز به خشونت متوسل شده اند. در ماه ژانویه، ماموران امنیتی به تجمع رانندگان اتوبوس حمله وصدها تن ازآنها راکه تنها به وضعیت کاری خود اعتراض کرده بودند، دستگیر کردند.  
 
در ماه فوریه نیز، نیروهای امنیتی در شهر قم برای بازداشت صدها تن از هواداران دراویش را که درجلوی خانقاه خود به منظور جلوگیری از خراب کردن آن توسط مقامات رسمی تجمع کرده بودند، از قوه قهر آمیزو گاز اشک آور استفاده کردند

http://hrw.org/persian/docs/2006/03/09/iran12853_txt.htm

واقعاً تاسف ناکه تو خاک خودت تو کشورت تو خانه خودت به جرم اینکه بگی من زنم تحت شدید ترین آزار و اذیت از کسی قرار بگیری که وظیفه اش حفاظت از تو !!!

به عنوان یک مرد /یک ایرانی ......................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

دختران و زنان به اتدازه اي ارزش دارند که نيازي به حمايت من و امثال من نداشته باشند اما با توجه به اينکه متاسفانه زنان در طول تاريخ بشريت مورد تبعيض و ناعدالتي واقع شده اند و اين تبعيض از طرف جنس مرد بوده است لازم مي  دانم کمي در باره اين موضوع بنويسم. يه چيزي که من هميشه بهش مي گم يه بدشانسي تاريخي متاسفانه سر راه زنان است که باعث شده در طول تالريخ رشد فرهنگي سياسي و بدني زنان کند صورت بگيره.

از دوستان عزيزم خواهش مي کنم بينديشند اگه بنابه شانس و اقبال اگه در يکجاي تاريخ زنان بر مردان برتري مي داشتند و اين برتري ازنظر روحي باقي مي ماند شايد ما الان بجاي خانمها در اين جايگاه بسر مي برديم.

برابري حقوق نه تساوي حقوق

اين که بعضي مي گويند که تساوي مي بايد جايگزين برابري شود کاملا توجيه و پاک کردن صورت مسئله است. خوشبختانه دنياي متمدن غرب به اين برابري با سرعت بالاتري ميل مي کن و ما که روزي در تساوي حقوق زن و مرد پيشتاز دنياي آنروز بوده ايم (در زمان باستان زنان و دختران ايراني تا حدود بسياري از تساوي حقوق بهره مي جستند ولي بعد از حمله اعراب متاسفانه فرهنگ متجاوز عرب بر ما مستولي شد) اکنون در کجاي تمدن بشري جاي داريم. يکي از نا عادلانه ترين اجتماعات بشري را داريم که در آن حتي ديه زنان نصف ديه مردان است. 

خوشبختانه مي بينيم که دختران عزيز اين مرز و بوم با سرعت بالايي عليرغم تمام محدوديتها قامهاي خود را به مردان جامعه خود مي ر سانند و چه بسا که از آنان پيشي بگيرند. بالا رفتن سطح تحصيلات دختران جامعه ما کمک بسزايي در شکوفايي فرهنگي اجتماعي آنان خواهد بود.

چگونه انتظار داريم که دختران ما خود را در حجاب  محصور دارند  و اجازه شرکت در ميادين ورزشي را که هيچ اجازه حضور بعنوان تماشاگر را نيز نداشته باند و با اينحال همپاي ما قام بردارند. جامعه زماني به تعالي ميل مي کند که دو شخص فارغ از شرايط جنسيتي کار کنند- حقوق بگيرند و ازدواج نمايند. کساني که فکر مي کنند که جنسيت سبب مي شود که بعضي کارها مناسب شخصي نباشند کاملا در اشتباهند. که همواره ديده ايم دختران در کارهاي خلاف عرف نيز با گذاشضته و موفق هم شده اند. آيا يک دختر به نظر بعضي نمي تواند همپاي يک پسر قدرت بدني داشته باشد. چرا مي تواند اينکه در جامعه ما و در دنياي ما چگونه است مهم نيست ما به دختران و زنان خود مي آموزيم  و تحميل مي کنيم ترسو بزدل باشند و سپس مي گوييم که زنان قادر به انجام بعضي از امور هوشمندانه و حتي قدرتي نيستند. آيا نديده ايد دختراني را که بسيار قوي تر شجاع تر و بي نيازتر از پسران اطراف خود هستند. و آيا پسراني را نديده ايد که چنان بزدل و ترسوين که حتي جرات اد اي سخنان خود را نيز ندارند.

البته زنان هم اين ميان بي تقصير نيستند. چرا بعضي از دختران خود را همسوي اميال مردان و پسران مي کنند و اين حس را بوجود مي آورند که جنس زن قابل اعطاف و تربيت است مگر دختر ۲۴ ساله چه چيز از پسر هم سن خود دارد که به عقيده مرام و علاقه ا و تن در دهد. شخصي موفق است (چه دختر و چه پسر) که تنها با تفکر عقايد و مرام خود را دگرگون سازند نه بسبب ديگران.

به اميد آزادي نوع بشر فارغ از مليت- نژاد-مذهب-رنگ و بخصوص جنسيت

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 3:39 قبل از ظهر  توسط سامان  | 

 

 دوباره به ترفداری از خانمها مینویسم که نگین مردا همشون از یک قماشن !!

از پانزده سال پیش موج جدید فمینیسم در آمریکا شروع شده است. این موج به عنوان ادامه فعالیت جنبش زنان و مبارزه در راه برابری حقوقی آنان تعریف می‌گردد. فعالان این موج راه خود را ادامه‌ی تاریخ فمینیسم در آمریکا می‌دانند.

از زمانی که در اواسط قرن نوزدهم میلادی زنان مبارز در آمریکا علیه تبعیض جنسیتی در قوانین بپا خاستند، مسُله خواست برابری حقوق زنان دراین کشور و در برخی از کشورهای دیگر نیز بطور علنی مطرح شد. موج اول فمینیسم در زمانی به اوج خود رسید که در سال ١٩٢٠ میلادی زنان در آمریکا حق شرکت در انتخابات را یافتند. در به اصطلاح موج دوم، در سال‌های ١٩٦٠ و ٧٠ میلادی، مبارزات زنان در آمریکا برای رفع تبعیض و بدست آوردن برابری حقوقی در جامعه ادامه یافت.

شروع موج سوم فمینیسم در سال ١٩٩٢ بود. در زمانی که گروه کوچکی از زنان فمینیست بنیادی را برای کمک به جوانانی تأسیس کردند که هر گونه علیه بی عدالتی اجتماعی مبارزه می‌کنند. از پانزده سال پیش این بنیاد کمک هزینه تحصیلی به زنان و مردان جوانی می‌دهد که در این راه مبارزه می‌کنند. رفته رفته حرکت کوچکی در این جهت آغاز گشت که پیش از همه در محافل فمینیستی شناخته شده بود. امی ریچاردس یکی از بنیانگذاران این بنیاد در جواب این پرسش که چرا آن‌ها واژه فمینیسم را برای معرفی فعالیت خود بکار نمی‌برند، می‌گوید:

"آنان از سویی خود را مرتبط با جنبش فمینیسم می‌دانند اما از سوی دیگر با استفاده از این واژه مشکلاتی دارند. به نظر عده‌ای این واژه قدیمی است و برخی دیگر آن را مرتبط با گروه خاصی از زنان برگزیده سفید پوست می‌دانند. اما همه  بر این عقیده هستند که "موج سوم" ارتباطی را با فمینیسم نشان می‌دهد، بدون آنکه این واژه را مستقیم برای تعریف فعالیت‌های خود مورد استفاده قرار دهد. این موضوع بدین معنی نیست که موج سوم به تاریخ فمینیسم بی توجه است، بلکه می‌باید افکار پیشروی را نشان دهد که بدنبال گسترش حوزه مبارزاتی است که از معنی لغوی فمینیسم فراتر می‌روند."

این بنیاد، موسسه کوچکی است که مقر آن در نیویورک واقع است و در حال حاضر شش کارمند دائمی دارد. بودجه این بنیاد که نزدیک به یک میلیون دلار در سال است از طریق کمک‌های افراد خصوصی و حمایت بنیادهای دیگر تأمین می‌شود. کسانی که پروژه‌ای را علیه هر گونه تبعیض جنسی، نژاد پرستی، تبعیض قومی، فرهنگی و تبعیضات مالی به انجام می‌رسانند، این امکان را دارند که از کمک‌های مالی بنیاد موج سوم بهره مند گردند. بنابراین اهداف و محتوای کار این موج جدید وسیعتر از اهداف جنبش زنان است.

"مشکلات برای انسان‌ها در جوامع مختلف گوناگونند. موج سوم دو خصیصه عمده را نشان می‌دهد: از یک طرف توجه به ارزش‌های  دیگری در جامعه برای بوجود آورن تغییرات اجتماعی، همطراز با اهمیت دادن به مسائل سیاسی، و از سوی دیگر برداشتن نه فقط قدم‌های بزرگ به منظور ایجاد دگرگونی در قوانین اجتماعی، بلکه کوشش در جهت یافتن راه‌های ویژه خود حتی در حوزه‌های کوچک."

هرکس می‌باید خود تصمیم بگیرد که در جامعه خواهان انجام چه تغییراتی است. وابستگان به این جنبش، که حال از محدوده بنیاد نیز پا فراتر گذاشته اند، موج سوم را منحصر به یک محدوده خاص نمی‌کنند. زیرا آنان تعیین هر مرزی را برای انجام فعالیت‌هایشان به معنی مقرر کردن محدودیتی برای این حرکت ارزیابی  می‌کنند. بنابراین مخاطبان موج سوم متفاوتند و فقط زنان نیستند بلکه مردان نیز مورد نظرند.

طرفداران موج سوم، اعم از زن و مرد معتقدند که هر کس می‌باید برای انجام فعالیت‌های خود، در نهایت خود تصمیم گیرنده باشد. بدون آنکه ارزش‌های اجتماعی و انتظارات موجود به عنوان یک جنسیت معین در جامعه، وظایف  خاصی را برایش در نظر گیرد. به این ترتیب مثلا به انجام عمل‌های جراحی زیبایی هم که تا بحال تابویی در جنبش زنان محسوب می‌شد، به نوع دیگری برخورد می‌گردد.

زابینه‌هارک استاد دانشگاه تکنیک برلین و رئیس مرکز پژوهش‌های  زنان از بین رفتن مرزها را در این زمینه با دیده انتقادی می‌نگرد:

"عادی قلمداد کردن انجام عمل‌های زیبایی را من مسئله دار می‌بینم و خود هرگز در این مورد تلاش نخواهم کرد. من فکر می‌کنم این مسئله در جهان موجب بهبود وضعیت زنان نمی‌گردد. برای من مسائلی جذاب هستند که فقط مد روز نباشند و بهمین جهت تکیه خاص را روی این موضوع لازم نمی‌دانم."

پرفسور‌هارک در مجموع موج سوم را مثبت ارزیابی می‌کند و دلیل این امر را در گسترش دامنه مسائل، از فقط موضوعات مربوط به مبارزه برای احقاق حقوق زنان به حوزه‌های اجتماعی و سیاسی و گسترش دامنه شرکت کنندگان در این جنبش به جنس دیگر می‌داند و اینکه  در جهان انسان‌های بیشتری به این ترتیب می‌توانند خود را فمینیست بخوانند. او می‌گوید:

"اگر موضوع اصلی فمینیسم تا بحال مسئله آزادی زنان و بهبود شرایط آنان  بود، امروزه می‌توان گفت که زنان همه برابر نیستند و در شرایط مساوی زندگی نمی‌کنند. بنابر این می‌باید زمینه‌های مختلف زندگی آنان را در نظر داشت. حال پرسش‌های مربوط به روش‌های سلامتی، مسائل مربوط به مهاجرت و تمامی مشکلات ناشی از پدیده جهانی شدن  که در سال‌های اخیر بسیار مطرح بوده‌اند نیز به عنوان موضوعات مهم، مورد توجه قرار می‌گیرند. برای من همه این موضوعات، خواست‌های فمینیستی هستند."

اینکه موج سوم که تا بحال فقط در جوامع صنعتی غرب و پیش از همه در آمریکا مطرح بوده، گسترش جهانی می‌یابد  یا نه، امری است نامعلوم که باید منتظر شد و دید. به گفته پرفسور‌هارک، فمینیسم هم مانند همه جنبش‌های دیگر پویاست:

"اگر زنانی باشند که برای آنان  مبارزه با تبعیضات اجتماعی به معنی وسیع آن در زیر چتر فمینیسم بگنجد و در آن جهت  تلاش کنند، بنابراین فمینیسم باقی خواهد ماند."

به این ترتیب  شاید در نهایت اصلا مهم نباشد که این موج، موج اول، دوم، سوم و یا هفتم نام نهاده شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 3:32 قبل از ظهر  توسط سامان  | 

با اینکه این متن ممکنه حکم مباح شمرده شدن خون سامان حساب بشه ولی خوب حقیقت هم خوب چیزیه ولی به هیچ وجه این گونه نمی باشد

سير مرد سالاری از عهد بوق الی الابد:

 

حوالی سال 1230 ه.ش:

 

مرد: دختره‌ء خير نديده! من تا نكشمت راحت نميشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته ميشم!

زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده!

مرد: بلند خنديده؟! اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سايهء شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.

نيم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! يه بار كه مردی ديگه جرات نمی‌كنی از اين حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصير من بود كه گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گيره‌ها! شكر خورد. ديگه از اين شكرها نمی‌خوره. قول ميده!

مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من بايد بكشمت! تا نكشمت آروم نميشم! خودت بيای خودتو تسليم كنی بدون درد می‌كشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرين. منو به جای اون بكشين!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

يك قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفيد حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زير ننگ كنی؟ مردم از فردا نميگن آقا رضا غيرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شيكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!

زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنين. خدای نكرده يه وخ (وقت) سكته می‌كنين!

مرد: چی ميگی ززززززن؟! من اگه اينو امشب نكشم ديگه فردا نمی‌تونم جلوی اين فسادو بگيرم! يه دانشسرايی نشونت بدم كه خودت كيف كنی!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سايه تون بالای سر ما باشه.


 

حوالی سال 1360:


 

فرياد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر ميرسه كه: بله؟! ميخواد بره سر كار؟! يعنی من ديگه انقدر بی غيرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بياره تو خونه؟! پس من اينجا هويجم؟! مگه اينكه برای اين بی آبرويی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. اين بچه س نميفهمه. دوستاش يادش دادن اين حرفا رو! چند روز ديگه يادش ميره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.

همين چند سال پيش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از اين مانتو خيلی آستين كوتاها كه نيم متر هم پارچه نبردن و مثل جليقه نجات پستی بلندی پيدا می‌كنن!) و شلوارك (از اين شلوار خيلی برموداها!) بری بيرون؟! می‌كشمت! من ، تو رو ، می‌كشم!

زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين! (شما بخونيد اكثرا")

مرد: من اينطوری نيستم! اين امروز كه اينجوری باشه لابد فردا ميخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگيره! دختر ، لااقل يه كم اون شلوارو پائين‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببنديش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!


 

چند سال بعد ، سال 1390:


 

مرد: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نميخوام زنم اين ريختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء اين امل بازيها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهريه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا ميگی بشينم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزيزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق ميگيری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرايه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزين و جريمهء ماشين ميره! حالا اگه بشينی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم ميشه هم بچه عقده ای نميشه! آفرين عزيزم. من دارم با دوستام ميرم باشگاه بولينگ! خدا سايه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت ميگم ، ماشين بی ماشين! همين كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشينم می‌خوام. می‌خوای بری بيرون پياده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات يه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت كدر می‌شه! اوه مامی ، باباتم قول می‌ده ديگه از اين حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شيطون پياده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: عزيزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشيدی!


 

دو قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1430:


 

زن: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودی! مثلا" بين دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اينهمه سال ما زنها بچه دار شديم و به دنيا آورديمشون ، حالا با اين علم جديد و تكنولوژی پيشرفته چند وقتی هم شما مردها از اين كارا بكنين! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت هميشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بيمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!

زن: ديگه پررو نشو هر چی هيچی بهت نميگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بيمارستان به خونه مياد زن با عشوه ميگه: مرد من ، يعنی سايهء تو تا به دنيا آوردن چند تا بچهء ديگه بالای سر ماست؟


 

آينده ای نه چندان دور ، سال 1450:

 

چند تا مرد دور همديگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك ميكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... ميگن هدف اين جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست!

- حق با جمشيده... ببينين اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنن! تا وقتی خونهء بابامون هستيم كه بايد آشپزی و بچه داری و خياطی ياد بگيريم و توسری بخوريم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون ميدن و زنمون هم استثمارمون ميكنه!

- خدا كنه اين حركت به يه جايی برسه. ميگن وكيل اون مرده كه زير كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسمه و اعلاميه هاش هر شب ........

در اين هنگام به علت ورود خانم يكی از مردها ، بحث به زياد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشيده ميشه!

زن: زود باشين تمومش كنين ديگه! چقدر فس ميزنين! اوی ، درست تميز كن! من نميدونم اين سايهء لعنتی شما تا كی ميخواد روی زندگی ما بمونه؟!

 

حوالی سال 1530 ه.ش:

 

راديوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای يه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزيز را در جريان آخرين اخبار دنيا قرار ميدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقايقی قبل سايهء آخرين نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين موجود از گونهء مردها ، از اين پس نام و تصوير اين مخلوقات را فقط در وب پيج های تاريخی و باستان شناسی می توانيد رويت نماييد. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبرهای جديدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دينگ دينگ!


واقعاْ اگه این باشه چه کار باید بکنیم ما مردا !!!

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

سلام  

فکر کنم الأن میگین چرا خندید راستش همیشه خنده رو لبای من هست تصمیم گرفتم از امروز بیام تو بلاگ خودم بنویسم نمیدونم چرا ولی می خوام حرفای دلم را بیارم اینجا تو این سال جدید فکر نکنم هم زیاد لازم به معرفی باشه گفتم سامان متولد خرداد مثل ترانه جون !

امیدوارم بتونم اینجا هم خوب بنویسم !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

دردی در نگاهم رخنه کرده

                                    سکوتی بر لبانم حکم فرما شده

سرگذشتی شیرین در انتظارم

                            تپشی دو چندان شده

نگاه ها خیره کننده  و لبها همجون طوطیان سخنران

                    زمزمه گویان حرفهای بی صدا می زنند .              

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط سامان  |