تبليغاتX
مثل یک مرد

مثل یک مرد

زندگی و آینده

ای خدا ای داد  ای هوار این چی بود دیگه اومد سراغم ما با هم این حرفها نداشتیم که قرارمون این نبود من همون طور که گفته بودی انجام دادم تازه خیلی بیشتر ,چی شد یک دفعه زدی زیر همه چیز قاطی کردی تنهام گذاشتی نه خودت میدونی بیشتر از اونی که فکرشم میکنی به تو نیاز دارم پس این چی بود از کجا اومد تحملش و ندارم اگه بگم توانایی کنار اومدن با این یکی رو ندارم باور میکنی ؟

چی شده پسر می دونی چی داری مگی ؟ قاطی کردی من تو رو تنها گذاشتم که داری داد و بیداد میکنی  یا خودت گذاشتی رفتی    می دونی که  تو مرامم همچی چیزی جا نداره پس پاشو زود یه نگاه بنداز ببین کی باید داد و بیداد کنه آره تو حق داری من سرم خیلی شلوغ این چند وقته ولی خودت این وخوب مبدونی که توبرام خیلی مهمی/ همیشه مواظبتم این دفعه هم که این مدلی شده خودت غفلت کردی ولی نگران نباش ببینم میشه درستش کرد یا نه !!!

چی رو ببینی می خوای زار بزنم برات. یعنی این جوری می خوای؟ هنوز شک داری ولی این راه منه من میخوام باید کمکم کنی انصاف نیست به خاطر یه لغزش یه ساختمون خراب شه ؟ اخه این انصا فه نه به خدا نیست پس خودت همه چی رو به وضعیت همیشگی بر گردون.

 

     همه چی درست میشه فقط صبر داشته باش 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

به نام خدا

گهگداری سر به آسمان بلند می کنیم و خدا را در پس ستارگان و کهکشانها جستجو می کنیم چشم هایمان را کور، دل هایمان را سیاه و به دنبال خدا می گردیم ،و هر شب به هنگام خواب یا به هنگام بی کسی سیری در عظمت آسمان ها می کنیم، به دنبال خدایی که در دلها یمان حبسش کردیم.

آری خدایان دلهایمان را هر روزه به پای چوبه های دار میبریم و باز به دنبال خدا میگردیم،سئوال میکنیم چگونه اینجاییم؟ و جوابی جزء خداوند اینگونه خواسته بود .آری خود را از سیر به درگاه خداوند بی نیازکرده ایم، می دانی چرا ؟چون او را فراموش کرده ایم و هر ثانیه او را در کوچه پس کوچه های دلمان تنها می گذاریم و به هنگام تنهایی در کوچه های دلملان به دنبال اوگم می شویم.

ای انسان ها می بینید چگونه در نقش اشرف مخلوقات ظاهر شده ایم ولی دست به دست هم بر تخت ابلیس زمانه نشسته ایم، نگاهی به خود انداز و نظاره کن خدایت را چگونه گم کرده ای!

نوشتم تا شاید اندکی رهایی یابم از کرده هایم گفتم تا بدانید خدایمان هنوز هست و نیاز به رهها یی دلهایمان دارد به شستن چشم هایمان به سینه های چاک خورده از شرممان و درود به تو ای بنده خداوند که روحی تازه بخشیده به نگارش انسان خداوند.  

به امید رستگاری .....

یا حق.

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط سامان  | 

همیشه به یاد خدا باشیم

با اتوبوس از یک جاده کوهستانی پر پیچ و خم بالا میرفتیم. ماشین به سختی حرکت میکرد و هر لحظه امکان داشت با تمام سرنشینان به اعماق دره سقوط کنیم . در آن هنگام که رنگ از رخسار مسافران پریده بود وهمه دچار دلهره و اضطراب بودیم

و ظاهری ساکت و درونی پر تشویش داشتیم ناگهان مسافری با ایمان از بین همه با صدای بلند فریاد زد: صلوات بر محمد و ال محمد.

همگی به پیروی از او با صدای بلند صلوات فرستادیم و خدا را یاد کردیم و هر کسی نذری میکرد تا اینکه ماشین آن جاده هولناک را پشت سر گذاشت و با سلامتی آن مسافت را طی نمودیم و بر جاده اصلی که هموار و مسطح بود رسیدیم.

طولی نکشید که اتوبوس ساکت و خموش چند لحظه پیش *از سر وصدا و هیا هو و خنده مسافران پر شد و نوار موسیقی هم به صدا در آمد.

چقدر زود سختی و مشکلات را فراموش کردیم و از همه مهم تر آن نذر آرامش دهنده را هم  از  یاد  بردیم .که یک دفعه همان مسافر با ایمان و آگاه * آیه ای از قرآن تلاوت  نمود که اشک از دیدگانش جاری شد. سپس افزود :همیشه به یاد خدا باشید و در شادیها خدا را از یاد نبرید که همیشه در سختی و خوشی یار و یاور شماست.از آن مرد خواستیم تا دوباره آن آیه مبارکه را تلاوت نماید :

 

وچون برای انسان گرفتاری پیش آید

چه بر پهلو خفته باشد و چه نشسته ویا  ایستاده خدا را از صمیم قلب می خواند

و چون خداوند مهربان آن گرفتاری را دور سازد

چنان می گذرد که گویی ما را برای رفع آن گرفتاری که به او رسیده بود هرگز نخوانده است .

((سوره مبارکه یونس آیه 12))

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط سامان  | 

اومدیم

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط سامان 

دوستای گلم  می خوام بلاگ و برای یه مدتی ببندم چون نمی تونم این روزا بیام و سر بزنم 

خونها تون . 

 

 

تعطیل

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط سامان